Rumi · Masnavi, Daftar 1 · Poem 34 | Rumi poem translation English | Persian poetry meaning & reflection | Finding Light in the Darkness: A Journey with Rumi's Wisdom Rumi poem translation English, Rumi love poem English meaning, Rumi spiritual poetry, Persian poetry Rumi English subtitles A cinematic reading of Rumi's "Finding Light in the Darkness: A Journey with Rumi's Wisdom" — full Persian original with English translation and soft narration, set over calm ambient music and peaceful visuals. Perfect for night listening, spiritual reflection, and gentle meditation. 📖 Poem reference: Rumi · Masnavi, Daftar 1 · Poem 34 Welcome, dear friend. Let us journey together through the timeless words of Rumi, where calm wisdom meets soulful longing, and hope glimmers even amidst shadows. 📌 Keywords / Topics: Rumi poem translation English, Rumi love poem English meaning, Rumi spiritual poetry, Persian poetry Rumi English subtitles; شعر مولانا ترجمه انگلیسی، شعر عشق مولانا، شعر معنوی مولانا 🌸 Full Persian Poem (شعر کامل فارسی): یک امیری زان امیران پیش رفت پیش آن قومِ وفا اندیش رفت گفت اینک نایبِ آن مرد من نایبِ عیسی منم اندر زَمَن اینک این طومارْ برهانِ منست کین نیابت بعد ازو آن منست آن امیر دیگر آمد از کمین دعوی او در خلافت بُد همین از بغل او نیز طوماری نمود تا برآمد هر دو را خشمِ جهود آن امیرانِ دگر یکیک قطار برکشیده تیغهای آبدار هر یکی را تیغ و طوماری به دست درهم افتادند چون پیلانِ مست صد هزاران مردِ تَرسا کُشته شد تا ز سَرهای بریده پُشته شد خون روان شد همچو سیل از چپ و راست کوه کوه اندر هوا زین گَردْ خاست تخمهای فتنهها کو کِشته بود آفت سَرهای ایشان گَشته بود جوزها بشکست و آن کان مغز داشت بَعد کُشتن روحِ پاکِ نغز داشت کُشتن و مُردن که بر نقشِ تنست چون انار و سیب را بشکَستنست آنچ شیرینست او شد ناردانگ وانک پوسیدهست نبود غیرِ بانگ آنچ با معنیست خود پیدا شود وانچ پوسیدهست او رسوا شود رو بمعنی کوش ای صورتپرست زانک معنی بر تنِ صورت پُرست همنشین اهل معنی باش تا هم عطا یابی و هم باشی فتیٰ جان بیمعنی درین تن بیخلاف هست همچون تیغ چوبین در غلاف تا غلاف اندر بود باقیمتست چون برون شد سوختن را آلتست تیغ چوبین را مبَر در کارزار بنگر اوّل تا نگردد کارْ زار گر بود چوبین برو دیگر طلب ور بود الماس پیش آ با طرب تیغ در زرّادخانهٔ اولیاست دیدن ایشان شما را کیمیاست جمله دانایان همین گفته همین هست دانا رحمةَ للعالمین گر اناری میخری خندان بخَر تا دهد خنده ز دانهٔ او خبر ای مبارک خندهاش کو از دهان مینماید دلْ چو دُرّ از دُرجِ جان نامبارک خندهٔ آن لاله بود کز دهانِ او سیاهی دل نمود نارِ خندان باغ را خندان کند صحبت مردانَت از مردان کند گر تو سنگِ صَخره و مرمر شوی چون به صاحب دل رسی گوهر شوی مهرِ پاکان درمیان جان نشان دل مده الّا به مِهر دلخوشان کوی نومیدی مَرو اومیدهاست سوی تاریکی مرو خورشیدهاست دل ترا در کوی اهلِ دل کشد تن ترا در حبس آب و گل کشد هین غذای دل بِده از همدلی رو بجو اقبال را از مُقبلی 🌿 English Translation: A noble prince stepped forth from those lords. He advanced before a faithful, thoughtful crowd. He said, 'Behold, I am the deputy of that man.' I am the vicegerent of Christ here in time’s span. Now this scroll is my proof and witness. For after him, this vicegerency is mine. Another prince emerged, lying in wait. His claim to rule was exactly this. He too produced a scroll from his side. Then rose the wrath of the hostile Jew against both. Other princes came in line, one by one. They brandished their sharp, gleaming swords. Each held a sword and a scroll in hand. They clashed like drunken elephants in a wild fray. Hundreds of thousands of pious men were slain. Till piles of severed …