دریای عشق (Darya-ye Eshq – The Sea of Love) (Song Lyrics – Inspired by Rumi) کنارِ عقل ایستادم، گفت: برگرد این راه، راهِ آخر است عشق خندید، دستم را گرفت و گفت بیا، اینجا آغازِ بیمرز است قدم زدم به آبِ ناپیدا نه ساحل، نه ستاره، نه صدا هرچه داشتم، موج با خود برد و دلم شد رها… رها… عقل گفت: نرو، میبازی خودت را عشق گفت: بباز، تا پیدا شوی در دریای عشق، غرقم کن نام و نشانم را پاک کن بگذار من، من نباشم جز موجی در آغوشِ تو در دریای عشق، فانی شوم از خاک تا آسمان روان شوم اگر غرق شدن مرگ است پس بگذار هزار بار بمیرم در تو در عمقِ شب، نوری شنیدم بیصدا، اما آشنا نه من ماندم، نه تو، نه فاصله فقط نفسِ خدا… خدا دل اگر هنوز خشکی را میخواهد چگونه دریا را بفهمد؟ باید شکست، باید رها شد تا عشق، در تو خانه کند در دریای عشق، غرقم کن نام و نشانم را پاک کن بگذار من، من نباشم جز موجی در آغوشِ تو غرق شدم… زنده شدم سوختم… روشن شدم هرچه بودم، ریختم در تو، دوباره ساخته شدم در دریای عشق، رهایم کن تا به بیکران برسم من اگر گم شدم، نترس گم شدن، راهِ رسیدن است عشق دریاست… و ما فقط یاد گرفتیم چگونه شنا نکنیم و بسپاریم خود را به موج… #music #afghanistan #kabul #kabullegacy